در همين گشت و گذار، ناگهان با يك منظره رو به رو مي شويد . به يك روستا وارد مي شويد.به جايي وارد شده ايد كه با محيطي كه تا به حال در آن زندگي كرده ايد، زمين تا آسمان تفاوت دارد. انگار با يك ماشين زمان ، به گذشته ها باز گشته ايد. نه خبرري از تلفن و اينترنت و پرداخت قبوض به شكا الكترونيك است و نه خبري از تير چراغ برق و لوله كشي گاز. نه خبري از خانه هايي سيماني و تير آهن است و نه حتي دوچرخه و موتور و ماشيني در آنجا ديده مي شود. لباس هاي روستاييان همچون گذشته هاي دور است. براي كشاورزي و دامداري هم نه از تراكتور استفاده مي كنند و نه هيچ وسيله ديگري. بلكه همچون گذشته ها از لوازم سنتي استفاده مي كنند . ما در يك فيلم سينمايي نيستيم ، ما در يكي از روستاهاي ايران به نام " ايستا " در حوالي شهرستان طالقان هستيم. روستايي كه همچون سال هاي دور، رسوم و سنت هاي خودش را حفظ كرده است. حتي ساعت مچي و ديواري در در محل زندگي " اهل توقف " وجود ندارد. از هر نوع مظاهر مدرنيته و تكنولوژي دوري مي كنند و با اين عزلت گزيني و انتخاب زندگي رهباني ، هاله اي از شايعات و سخنان عجيب را در اطراف خود راكنده اند. روستاي " ايستا " واقع در عرض جغرافيايي 381 هزار و 36 و طول جغرافيايي 594 هزار و 650 و 1840 متر ارتفاع از سطح دريا ، از روستاهاي بخش ميان طالقان از شهر طالقان است. اين روستا از شمال با روستاي خسبان ، از سمت شرق با روستاي اوانك ، از جنوب با روستاي جزن و از سمت غرب با روستاي پردسر همسايه است. " ايستا گ در فاصله 1700 متري شمال شرقي از مركز شهر طالقان قرار دارد و داراي مساحت 180 هزار متر مربع يا 18 هكتار و جمعيت آن حدود 40 نفر است. اين روستا بسيار عجيب و ناشناخته است. فكر كنيد كه به تعطيلات مي رويد و مي خواهيد چند روزي را در طبيعت بگذرانيد. به همين خاطر به مناطق خوش آب و هوا مي رويد.
اهل توقف طالقان گروهي تارك دنيا هستند كه در شهرستان طالقان زندگي مي كنند و پيروان ميرزا صادق مجتهد تبريزي هستند. آنها از مردم فاصله مي گيرند و كمتر كسي را به خانه خود راه مي دهند . اهالي بومي طالقان كه به درستي نمي دانند اينان از كجا آمده اند و چه مرام و مسلكي داند ، گاه آنان را اسماعيلي مذهب و زماني در اويش ترك دنيا گفته قلمداد مي كنند كه در انتظار ظهور امام مهدي (آخر پيشواي شيعيان ) هستند.
سكوت حكمفرماست و كسي كاري به كار كسي ندارد. در كوچه ها اثري از ردپاي تكه آهن هايي كه در شهر " خودرو" ناميده مي شود نيست. مردماني كه چون تابلو نقاشي زندگي و آداب و رسوم گذشته را در عصر ارتباطات يدك مي كشند.
نه تنها شب ها پاي تلويزيون نمي نشينند كه به شب نشيني هم اعتقادي ندارند و مراسمي چون جشن تولد، سالگرد ازدواج و غيره براي آنان معنا و مفهومي ندارد. مهمان نواز هستند به شرطي كه احدي از زنان قسد ورود به روستاي آنان را نداشته باشد. همان طور كه تاكنون كسي از دنياي بيرون زنان آنان را نديده است. متمول هستند و از طريق فروش زمين هاي پدريشان در تبريز روزگار مي گذرانند. شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعيت ايران به حساب نمي آيند. هيچ گونه خدمات دولتي را دريافت نمي كنند.منبع: پاورقي روزنامه اطلاعات، يكشنبه 17 ارديبهشت 91، شماره 25304
هر انساني دو آموزنده دارد:
يكي روزگار و ديگري آموزگار ، اولي به بهاي زندگي ات به تو مي آموزد و دومي به بهاي زندگي اش ...
روز معلم مبارك...
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من
قضاوت کنی
دوستان عزيزم ؛
لحظه سال تحويل بهترين و زيباترين آرزوها را برايتان دارم.
نوروز 1391 مباررررررررررك
2- زير سفره اي
3- پوشش غذا
4- كاغذ كادو
5- پرده
6- بچه ساكت كن
7- پادري
8- فرش
9- چتر
10- خوش نما كن
11- تسريع كننده امر مقدس ازدواج
منبع: ماهنامه طنز و كاريكاتور - بهمن 1390- شماره 253
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۶ دلار
جمع بدهی شما به من ۱۴دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس
قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو
هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک
به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:
مامان دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلآ به طور کامل پرداخت شده.
اما ،...
يلدا يعني
قدر باهم بودن ها
بزرگ ترها
پدربزرگ ها
مادربزرگ ها
همه ...
بدانيم
حيف كه وقتي رفتن تازه فهميديم...
حيف ...
امسال يلدا با همه يلداها برام فرق داره ...
يلدا پيشاپيش مبارك
وزش را ماننديست به سان من
و مرا ماننديست به سان هيچ
و همه را رنگيست ، به رنگ آب
به جنس خاك
به طعم باد
خدايا از اينكه هميشه كنار ما هستي و ما رو تنها نميزاري
ممنونم
مرسي براي اين همه مهربوني

